حميد احمدى

56

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

صورت‌گرفته ، به‌شدت نسبت به تحولات آينده حساس و نگران است . از اين رو ، پرسش‌هايى ذهنشان را به خيزش وا مىدارد ؛ پرسش‌هايى كه شايد به دليل حجب و حيا و سنگينى فضا علناً مطرح نمىشد . خطبه غدير واكنشى خردمندانه و طبيعى به اين نگرانىها و سؤالات بود . بىترديد اگر زمامدار جامعه‌اى اعلام مىكرد كه من چند صباحى ديگر زنده نخواهم بود ، آيا همه اذهان متوجه آن نمىشد كه جانشين او چه كسى خواهد بود ؟ اگر پيامبراسلام صلى الله عليه و آله در منطقه غديرخم و در آن خطبه معروف - كه حدود دو ماه پيش از ارتحالشان ايراد كرد - به اين پرسش‌ها پاسخ نداده باشد ، در كدامين حادثه و رويداد چنين كرده‌اند ؟ سه . محتواى خطبه با بررسى محتواى خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله نيك درمىيابيم كه حكايت غدير ، روايت محبت و دوستىِ يكى از صديق‌ترين ياران پيامبر نيست ، بلكه مبيّن امرى بنيادىتر ، يعنى امامت و استمرار بخشيدن به امر رسالت و پاسدارى از گوهر دين است . در مهم‌ترين بخش خطبه پيامبر - كه با پرسش از جايگاه خويش در ميان مردم آغاز مىشود - مردم در پاسخ به سؤال حضرت ( الست اولى بكم من انفسكم ) به اولويت ولايت پيامبر اقرار مىكنند : « النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِم . » « 1 » پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بلافاصله بعد از اين اقرار ، ولايت على بن ابىطالب عليه السلام را مطرح مىكند : « هر كه من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست . » بىگمان ولايتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى امام على عليه السلام بيان مىدارد ، از همان نوع ولايتى است كه به بيان قرآن ، خود بر مسلمانان داشته‌اند . ولايتى كه در قرآن آمده ، از نوع دوستى و مودّت نيست ، بلكه به معناى حق تصرف ، امارت و تسلط است . نمىتوان بخشى از حديث كه مبتنى بر مفهوم و معناى بخش ديگر است ، بر معنا و مفهوم ديگرى حمل كرد . پيامبر در آن جمع درباره جايگاه سياسى ، ولايى و حكومتى خود سخن مىگويد و مردم هم بدان اقرار مىكنند و او بلافاصله استمرار آن را براى امام على عليه السلام طلب مىكند . مسئله ديگر ، بخش پايانى خطبه است كه پيامبر در خصوص يارى و دشمنى امام على عليه السلام دعا مىكند . به نظر مىرسد يارى كردن ، تنها با حاكميت و ولايت بر امور اجتماعى و دينى سازگار است ، نه با دوستى و محبت .

--> ( 1 ) . احزاب ( 33 ) : 6 .